جناب آقای امین عطایی ایشان به دلیل درگیر بودن مسائل مختلف، طی نامه ی زیر ، وبلاگش را به این جانب و گروهم واگذار کرد تا صحبت های ایشان را به صورت مکتوب به شما عرضه کند:
تبلیغات واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن
در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
چون صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوست
وز رفیقان ره استمداد همت میکنم
به مشایخ و مراجع کرام درود میگویم و از آنان اذن ورود میطلبم.
سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز نزدیکتر میشود و انتظار مردم ازروحانیان راستین بیشتر. زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند:
میدانیم که شما اقطاب و ارکان دین خود از مظلومان مظالم جمهوری اسلامی هستید و از این که معاصی و مفاسد این حکومت جائر نام نیک شما و دامان پاک شریعت را آلوده کرده ظاهری دژم و باطنی نژند دارید و سینه پر آتش خود را به آب صبوری ساکن میکنید و «زبان بریده به کنجی نشسته» زیر لب لاحول میگویید و ربٌ یسٌر میخوانید و از نگاهها و پرسشهای سرزنشآلود مریدان و محارم میگریزید که چرا وعده عسل دادید واکنون سرکه میفروشید و چون به خلوت میروید با خدا شکوه میکنید که خدایا مرجعیت وقطبیت دادی. صد شکر. اما چرا در این عصر و در این احوال؟ که نه مجال انتقاد هست نه نشاط اجتهاد. حتی در نوشتن رساله عملیه هم آزادی نیست و فتوا و فرمان حکومت مقدم است. نه حرمت و اعتباری برای فقه مانده، نه قداست و استقلالی برای حوزه. حجتها آیت و آیتها آلت قدرت گشتهاند.
و چرا خونین دل و خسته جگر نباشید که مغلوب و مرعوب، در گذرگاه تنگ عافیت و برمسند خطیر مسئولیت نشستهاید و نظاره میکنید که استبداد دینی چوب حراج بر اخلاق وایمان خلایق زده است و شریعت را به خدمت سیاست گرفته است و کمر عدالت را شکسته است. شکم اقتصاد فربه از حرام است و چهره دین عبوس و جویبار فرهنگ گلآلود و هوای سیاست مرگ زا و آسمان آزادی تیره و چشم هنر گریان و دل دانش بریان و جان و آبرو ارزان است و ریاکاری و رشوه خواری و دروغ زنی و مداحی و دهان دوزی و قلم سوزی و آبروریزی وعالم ستیزی و جاهل پروری و خرافه گستری و قانون شکنی و وحشت افکنی و تهمت پراکنی وتملق و تزویر و تقلب و تبعیض، سکه دارالضرب ولایت و قوت غالب حکومت است.
دیگر نه در قضا انصاف و عدالتی مانده است، نه در مجلس تدبیر و شجاعتی، نه دردولت توان و لیاقتی. و به تعبیر فصیح پیشوای پارسایان:
"بارض عالمها ملجم وجاهلها مکرٌم:جاهلان قدر میبینند و بر صدر مینشینند و عالمان لجام به دهن دارند" نهج البلاغه
جاهلان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم
میدانیم که شما هم بر این مردم نیک سیرت رحمت میآورید که همچنان در چنگال دیو استبداد اسیرند، نه لبخند بر لب دارند نه شادی در دل، نه نان در سفره نه دانش دردفتر، نه نشاط عیشی نه درمان دلی. به جز قلبی غمناک و چشمی نمناک برایشان چه مانده است؟ محتسبان لبخندشان را ربودهاند و واعظان شحنهشناس ایمانشان را. مفسدان نانشان را بریدهاند و جاهلان دفتر معرفتشان را دریدهاند. نه رنگ دادگری می بینند نه چهره عدالت. گران از تکالیف و تهی از حقوق. رهبرانشان شب و روز ارجوزه عدالت می خوانند و به دنیا درس مهر و مدیریت می دهند اما خود زندانها را از شقاوت و قساوت انباشته اند و جامعه را به عفونت دروغ و ریا آغشته اند. قاتلان بی باک حقیقت اند و سارقان چالاک حریت. هر بانگ نصیحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را ندای اهریمن می شمارند. گویی خود طاووسان عالم غیبند و دیگران جاسوسان عالم غرب. منکر معروفند و معروف به منکر. شما روحانیان راستین با رفتار ستم ستیزانه خود میتوانید چهره متبسم اسلام باشید و پیام روح نواز دیانت را به خلقی خسته از خشونت برسانید تا بدانند که همواره در کنار مردمید و بنام اسلام نه چاهی برای کسی میکنید نه جاهی برای خود طلب میکنید.
دلیران عرصه جهاد اکبر، تیغ زبان آختند وبر دولت غاصب تاختند. ارادتی به خلق نمودند و سعادتی بردند. اکنون نوبت شما خاموشان ناخرسند است. توقع محرومان ومظلومان از شما بسی بیش از آن است که افسرده دل وپریشان حال بنشینید و در عیان ازملامت جباران تن زنید و در نهان شکوه به درگاه قاصم الجبارین برید، یا مخفیانه «بردر ارباب بیمروت دنیا» پیامی بفرستید و جوابی نشنوید. کار از اعوذ و لاحول نمی رودو خواهش و سفارش از اثر افتاده است و سکوت در مقابل جباران صدای آنها را بلندترکرده است. و حال که نه رای موافقت دارید نه یارای مخالفت، مصلحت درمهاجرت است. جهاد اصغر کنید. «خاطر بدست تفرقه دادن نه زیرکی ست.» اگر دهانها را بسته اند پای ها را که نشکسته اند. الفرار مما لایطاق من سنن المرسلین. "باید برون کشید ازین ورطه رخت خویش"
گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
بلی کاری پرهزینه و راهی پر مخاطره است اما شما یسر پس از عسر را ببینید و به فرج بعد از حرج بیندیشید وفلاح وصلاح خلق را که نگاهش به رفتار شماست پاس داریدوعتاب فرشتگان با ستم پذیران مستضعف را دوباره در قرآن بخوانید که: «چون فرشتگانجان ظالمانی را می ستانند که بر خود ستم کرده اند، ازآنان می پرسند درچه حال بودید؟میگویند مستضعف ودرمانده بودیم و در دیار خود رخصت انجام وظیفه نداشتیم. فرشتگان درپاسخ میگویند: زمین خدا که فراخ بود و مهاجرت که ممکن بود.» (ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم....نساء ۹۷ )
و مباد که حضرت ربٌ الارباب در روز جزا با فقیهان مستضعف خطاب قهر کند و راه عذررا بر آنان ببندد و به سوء عاقبت محکوم شوند.
راهی به سوی عاقبت خیر می رود
راهی به سوء عاقبت، اکنون مخیری
مهاجرت چون یک رهنمود دینی و قرآنی و یک شیوه اعتراض مدنی و انسانی و به منزله جستن راهی برای رستن از زندان و رسوا کردن زندانبانان، در سیره عالمان دین ثبت افتاده است و مهاجرت عالمان از ایران به عراق و از عراق به ایران در دوران مشروطه ومعاصر سنت نیکو و آزادیخواهانه ای بوده ست. «سرهنگان شاه» که بر سر شما نشسته اندسکوت مظلومانه تان را به مسالمت و حمایت تفسیر میکنند. بانگ بلند مهاجرت قفل این سکوت شبهه ناک را خواهد شکست و توهٌم تسلیم ننگین را خواهد زدود.
حوزه فقهی شیعی نجف پس از رکود و توقف کوتاه، اینک به سابقه هزار ساله خود رجوع میکند و در اندیشه بالندگی دوباره است. نجف اکنون میتواند قم را آزاد کند و نفس فروبردگان و ترس خوردگان قم و مشهد را به فراخنای حوزه فقاهت خود راه دهد تا رسالت دینی و تاریخی شان را با شجاعت بگزارند و به بانگ چنگ بگویند آن حکایتها که ازنهفتن آن دیگ سینه می زد جوش
آنروز ستم گران انگشت ندامت به دندان می گزند که چرا با رسول همراهی نکردند وچرا فلان کس را به دوستی بر گرفتند.» (و یوم یعضٌ الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا ...فرقان: 27 و 28
قاضیانی که به ظاهر میــــتنند حکم بر احوال ظاهر میدهند
ما که باطن بین جمله کشوریم ذات بینیم و به ظاهر ننگریم
بیوتکنولوژی به صورت مدرن امروزی همانا بهکارگیری فنآوریهای مختلف روی موجودات زنده است که فعالیتهای زیر را دربر میگیرد:شناخت و انتقال ژنها،سنتز الیگونوکلئوتیدها(ساخت DNA با ردیفهای مشخص)،ساخت ناقلهای ژنها1و یا بارزکردن ژنها در موجودات زنده،تشخیص پروتئینها و ردیفشناسی آنها، تعیین ردیف DNA و RNA ،تخلیص پروتئینها،ساخت آنتیبادیهای مونوکلونال و یا نوترکیب و کشت سلولهای مختلف گیاهی و جانوری با ویژگیهای خاص.فرایند حاصل از این فنآوریها در تشخیص بیماریها،ساخت واکسنها،ساخت پروتئینهای مفید برای امور دارویی و غذایی انسان و دام،تولید گیاهان با بهرهوری بیشتر و مقاوم به آفتهای طبیعی،بهکارگیری مواد بیولوژیک به جای موادشیمیایی آلودهکننده محیطزیست و پاکسازی محیطزیست از آلایندههای محیطزیست،کاربری شگرفی دارد و از نظر اقتصادی و ارزش افزوده برای کشورها جایگاه مهمی در اقتصاد غیر وابسته به نفت،بخصوص در کشورهای درحالتوسعه،باز کرده است.اما همانطور که تجربه نشان داده است،هر پیشرفتی که بشر برای بهتر زیستن خود کسب میکند،خالی از ضرر و زیان برای خود و نسل آیندهء خویش نیست.نمونه خوب،آلودگیهای ناشی از پیشرفتهای صنعتی کشورهای توسعه یافته و صنعتی است که باعث تخریب محیطزیست آنان یعنی تخریب آب،هوا،زمین و منابع طبیعی شده است.پیشرفتهای علمی شگرفی که از به کارگیری فنآوریهای بیوتکنولوژی مدرن حاصل شده نیز از این قائده مستثنی نیست. بنابراین نتیجه میشود که بشر تمام علوم،فنون،درایت و تیزهوشی خود را معطوف به تسخیر طبیعت به نفع خویش میکند و با همین تلاش برای بهتر زیستن، تیشه به ریشهء خود میزند.
برای بیان عملکرد و رفتار دولتها نیاز به گذشت زمان داریم و هر چقدر که از عمر این دولتها بیشتر بگذرد،قضاوت درباره کارنامه عملکردها راحتتر صورت میگیرد.دولت نهم بیشک یکی از جنجالبرانگیزترین و درعینحال خوششانسترین دولتهای پس از انقلاب است که با دستی پر و خزانهای پربار کار خود را آغاز کرد.
اگرچه درباره نحو قدرت گرفتن احمدینژاد در طول دو سال گذشته حرفها و حدیثهای فراوانی رد و بدل شده،اما به دلیل نوع گفتمان و صراحت لهجه وی،دولت نهم به دلایلی در صدر توجه محافل سیاسی و مطبوعاتی قرار داشته و دارد.اینک که با گذشت سوم تیر،دومین سال عمر دولت اصولگرای احمدینژاد به پایان رسیده و وارد نیمه دوم عمر خود میشود،بد نیست با نگاهی گذرا به برخی سیاستها و برنامههای او،میزان محبوبیت و پایبندی وی و دولت را به شعارهای مطرح شده مورد سنجش قرار دهیم.
احمدینژاد که برخلاف دولتمردان گذشته، فعالیتهای خود را با انتقادهای شدید از عملکرد دولتهای پیشین آغاز کرد،با طرح یکسری شعار از جمله آوردن نفت بر سر سفرههای مردم،مبارزه با مافیای نفتی،برقراری عدالت و مبارزه با تبعیض و فساد و بخصوص اینکه عمدهای از دلایل نارسایی و مشکلات کشور را به گردن گذشتگان انداخت و کوشید با ارایه شعارهایی و پیوند زدن آن با امنیت، حلقههای دولتی را پایهگذاری و تقویت کند که حالا پس از گذشت دو سال به یکی از جنجال برانگیزترین دولتهای نظام تبدیل شده است.بردن هیات دولت به شهرستانها و نهادینه کردن سفرهای استانی بیشک یکی از وعدهها و شعارهای اصلی احمدینژاد محسوب میشود که البته تا حد زیادی موفق به تحقق آن شد،هرچند هنوز شماری از منتقدان از این سفرها به عنوان یک حربه تبلیغاتی و سرگرم کردن عامه مردم به پیامدهای آن یاد میکنند. بااینحال هنوز آمار دستی از هزینه واقعی این سفرها که دور اول آن به پایان رسیده،منتشر نشده و به این پرسش پاسخ مناسبی داده نشده که با رشد فزاینده و روزافزون تقاضاها و مطالبات مردم چگونه میتوان برخورد کرد؟

متن سخنرانی استاد
خداوند را سپاسگزاریم که فرصت مغتنمی یافتهایم که در ظل ظلیل جمهوری اسلامی چنین مجالس مغتنم و پربرکتی داشته باشیم و بحق یکی از چیزهائی که غایب میبود و ما در انتظار قیامش بودیم همین جلسات بود که هم اندیشه پاک اسلامی داشته باشد و هم لطف سخنان متذوقانه ادیبان این دیار و نیز هم،تناسب تام با اندیشه اسلامی و انقلابی که در این سرزمین گلگون حاکم است.امشب شب بزرگی است و مطابق بعضی از روایات شب قدر است و هم از شب قدر است و بنابر- این سخن به احتیاط باید گفت.فرصت هم ضیق است و هم مجال برای خداگرائیهای شنوندگان باید باقی بماند.من قصد سخنرانی ندارم و بیشتر میخواهم که شعر بخوانم.
اما از آنجا که به حکم وظیفه سخنرانی به عهده من گذاشتهاند و هم از آنجا که به منزلهء مقدمه ضرورت دارد که من چند کلامی هم ذکر کنم این مجال اندک را به دو بخش تقسیم میکنم که در بخش اول کمی دربارهء شعر و وظیفهء شاعران در فردای انقلاب سخن خواهم گفت.ما روح ادیبان را روحی زیبا میدانیم اما بهدستآوردن یک روح زیبا کار آسانی نیست.یکی از شاعران این سرزمین زمانی گفته بود در همهچیز شعر هست اما باید آنرا کشف کرد.بایست گفت زیبائی هم در همهجا هست اما باید آن را کشف کرد.اما آن چشم زیبائیبین را نه همه دارند و نه آن را به همه بخشیدهاند سهل است کسانی جز لیاقت دیدن زشتیها را ندارند و اگر رجوع کنید در ادبیات گذشته ما میبینید که در حقیقت بسیاری از بزرگان ما که از نظر فکری صاحب مکتب بودهاند و در اندیشهگذاران بعد از خود مؤثر آن کسان بیشترین تأثیر را داشتهاند،که فکر قوی آنها با عاطفهای قوی و ادیبانه آمیخته بوده است و این امر کوچکی نیست.
اعماز اینکه ریشه تاریخی این ماجرا بهدرستی بر ما روشن بوده باشد یا نه.این نکتهء مسلم است که طبع ما شرقیان به عرفان عمیقی که منبعث از اشراقیات و معارف مذهبی است به جد و به عمق آمیخته است و بنابراین در این سرزمین گیاهانی میرویند که به عطر این عرفان آغشتهاند و مکتب- هائی که از خشکیهای فیلسوفانه برخوردارند و بوئی از این اندیشه برکتبخش نبردهاند،چندان امید بقا و جاودانگی ندارند.
ما وراث مکتب و مذهبی هستیم که کتابش قرآن و یکی از ابعادش اعجاز قرآن است که از نظر فصاحت و زیبائی و شیوائی در حد اعلائی است که دست هیچ بشری به آن نرسیده است.امام اول ما علی(ع)است که همه ادیبان به اتفاق نثر و خطبههای او را چنان یافتهاند که کمتر کسی هوس میکند به آن اوج دست پیدا کند.دعاهائی که ما در مکتب خود داریم همهشان بلااستثناء است.
یکی از بهترین نمونههای آن صحیفهء سجادیه
است که نمونهای ادبی است.یعنی حتی اگر کسی
نخواهد از آن استفادههای معنوی و مکتبی بکند، بهلحاظ ذخائر ادبی و زبان عربی میتواند از آن فایدهها بگیرد.
ما بزرگان در این مکتب داشتهایم که بر صفحهء تاریخ باقیماندهاند.اینان کسانی بودهاند که اندیشهء قوی را با ذوق عرفانی و ادب ظریف و لطیف همراه داشتهاند.آخرین اینان،که در سده قبل از ما بوده است مرحوم ملا هادی سبزواری حکیم است که فیلسوف و درعینحال شاعر است و از حواشیای که بر«اسفار»صدر المتأهلین نوشته است ادب و ذوق او آشکار است از خود صدر المتأهلین نام نمیبریم که قطعا یکی از ادبای زبان عرب است.صرفنظر از اینکه یک فیلسوف بزرگ نیز در کل فرهنگ اسلامی است،و نوشتههای فلسفیاش به لحاظ لطف و تذوقی که در آن رفته است جزو نوادر متون فلسفی در تمام جهان است.
شاگرد او مرحوم ملا محسن فیض کاشانی هم نادرهای است که بهجز از کتب حکمی و فقهی و کلامی و فلسفی اشعار فارسی نیز دارد.ما که وارث این بزرگان و اندیشههای آنانیم باید ادبیات اسلامی را چنان غنی سازیم که مهجور نماند و متأسفانه چه در حال و چه در گذشتهای که ما در زمان آن حکومت منحوس و منفور داشتهایم این ادبیات هم از جهت ادب فارسی و هم از جهت ادب اسلامی هردو نهتنها متروک و مهجور میماند که سرکوب میشد.و باز با کمال تأسف نثر روزنامهای چنان جائی برای خویش باز کرده و هنوز نیز چنین است که هم قدرت ذوق ادبی و هم قدرت تعمق فکری را از افراد بازستانده است.
آنچه که امروز به منزلهء مسلمان برعهدهء ماست اینست که ما این سنت را که صددرصد در خون همه ما ریشه دارد زنده کنیم.
آنچه که ما الان در این جلسه میبینیم و مییابیم و خوشوقتیم و خدا را سپاسگزاریم همین است که انشاء الله و به مدد خداوند این جوانهای است که امید میبریم که تبدیل به گل و درخت تنومندی شود و دوباره آن قوت ادبی که تغذیهکننده از ریشههای اسلامی است،در این مملکت پا بگیرد و ما دوباره شاهد بوجودآمدن و پروردهشدن ادبیاتی باشیم که با گذشتگان ما نهتنها پهلو بزند و برابری کند بلکه بر آنها برتریهائی هم داشته باشد. این امید آرزو و همت ماست برای اینکه چنین نظامی را با چنین بنائی پی افکنیم.
پس این اهمیت مسأله است.مبادا گمان کنیم که شعری خوانده میشود و وقتی گذرانده میشود و بس.این را حلقهای بدانید از حلقات بلندی که بر تاریخ این سرزمین گذشته است و- امیدواریم که خود این حلقه هم جاودانهکننده و ادامهدهنده آن حلقات باشد.
اما نکتهء دوم که من به کوتاهی خواهم گفت و شاید بعضی سخنرانان دیگر به بسط و اشباع در بارهاش بحث کنند گفتم که زیبائی را باید کشف کرد اما همهکس کاشف این زیبائیها نیست.
ما شاعرانی داریم در این مملکت که الان نامی از آنها در میان نیست-گرچه جسمشان هست- به اندک چیزی در زمان گذشته،اینها برانگیخته میشدند و شعر میگفتند و جائی باز میکردند.اما در عرض این سه سال و اندی که بر این انقلاب گذشته است،اگر شما شعری از این بزرگواران دیدهاید بنده هم دیدهام.اینهمه زیبائی در این سرزمین آفریده شد اینهمه پاکی و فداکاری و انسانیت و لطافت که نمونهاش را ما در تاریخ نمییابیم یا کمتر مییابیم در این مملکت متولد شده آنهمه انسانیتها که ما وقتی به صورت اسطورهها در تاریخ میخواندیم و میدیدیم تحقق یافت اما یکنفر از این مرغان بانگی برنداشت.
این گلهای است دوستانه از این ادیبان،آنهم
در هیئتن و کسوت یک شاعر.ما جز از یکی از اینها، آنهم نیمقصیدهای در روزنامهای چیزی ندیدهایم:
که لاجرم بعضی از شما هم خوانده اما همین و نه بیش.درحالیکه آنچه مقتضای این نظام بود و اینهمه زیبائی و انسانیت که در این دیار بر روی این خاک آفریده شده این بود که این مرغان بیش از اینها بال بگشایند و این سرودها بیش از اینها فضا را پر کنند.
قدری از تاریخچهء شعری خود بگویم،من به قصد سخنرانی دعوت شده بودم اما با خود گفتم که بهرحال مجلسی است که بزرگان و ادیبان گردهم آمدهاند و میتوان کالائی-هرچه نزار و حقیر- عرضه کرد.پدر من شاعر بود،کاسب جزئی بود اما شعر میگفت و حتی به همین مناسبتها مثل شب تولد یا وفات امامان شعری میگفت و بر شیشه مغازه میزد.من کمتر دیده بودم کسانی این کار را بکنند اما او بهخاطر علاقه به ادبیات و علاقهء به ائمه علیه السلام این کار را انجام میداد.هنوز هم پارهای از آن اشعار به همان شیوهای که هست برایم به یادگار مانده است.من هنوز صدای او را بخاطر دارم که گاهی بوستان سعدی میخواند.بقول فردوسی:
اینها ذوق شعر را در دل من نشاند.من از همان کودکی شعر میگفتم،اتفاقا به یاد دارم، چندیپیش یکی از دوستان بعضی از اشعار قدیمیام را که کلاس دوم دبستان سروده بودم برایم آورد اشعاری که حتی نسخهای از آنها نداشتم.من نمیدانم برای شما چنین حادثههایی رخ داده یا نه، اما لذتی دارد این.
من شعرهایم را بر اوراق زیادی مینوشتم و در ساعات تفریح بین بچههای مدرسه پخش میکردم و این شعرها که گفتم دوستی آورد،از شمار همینها بود.در دوره دبیرستان،طبعا این کار عمقی بیشتر یافت.یکی از برادران که در جلسه (به تصویر صفحه مراجعه شود) حضور دارند و باهم همدرس و همکلاس و مدرسه و رفیق حجره و گرمابه و گلستان بودیم بخاطر دارد که در دبیرستان به مناسبت همین وفاتها یا ولادتها شعرها میگفتم که الان نمونههائی از آنها را حاضر دارم و برایتان خواهم خواند.
این شعرها بود تا تخمینا سال 1350 یا کمی قبل و بعد از آنکه با مولانا جلال الدین رومی آشنا شدم و آن بزرگوار چنان ما در کام کشید که زبان ما در کام ماند و از آن پس شعری نگفتم. حالا در اینجا چند نمونه از این اشعار را که به مناسبت تولد حضرت صاحب الزمان(عج) انتخاب کرده میخوانم که یکیاش کار جدید است و دو دیگر سابقهشان به تقریبا بیست سال پیش میرسد.اما قبل از اصل شعرخوانی چند نمونه دیگر را هم میخوانم.جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967 که اتفاق افتاد و کشتارهای موشهدایان بر سر زبان افتاد و اتفاق را در آن زمان یکی از دوستان مجلس عقدی داشت که ما چند شعری برای او گفته بودیم آن وقت منجمله گریزی به این صحرای کربلا زده بودیم که ماجرای این جنگ بود و من حالا آن قطعهاش را برایتان میخوانم:
پایان مقاله
گذشتگان هیچ گاه احتجاج نمیکردند که آزادی بیان محدود شده و قدرتمندان حق آزادی بیان را رعایت نمیکنند، بلکه میگفتند چرا با سخن حق ما مخالفت میکنند؟ فلسفهای که امروز مطرح است و در ذیل بحث از حقوق بشر عنوان میشود، این است که آدمی حق سخن و اظهار نظر دارد؛ خواه حق، خواه باطل؛ خواه سخن یاوه بگوید، خواه سخن پرمایه.
آنجاکه مسئله آرای علمی و فکری مطرح است، شاید ما راحتتر بتوانیم داوری کنیم و تصمیم بگیریم. در آنجا علیالاصول باید گفت که مبنا و مدار بر آزادی بیان است و کسی حق ندارد متفکران را از فکر کردن و ابراز فکر خودشان باز دارد. اگر بتوان حربهای را در مقابل آزادی فکر مطرح کرد، آن حربه همچنان فکر است؛ یعنی اندیشه را با اندیشه باید زمین زد یا تقویت کرد. قدرتها نه حق دارند که پشت سر اندیشهها بیایند و آنها را پر و بال و رونق دهند، تبلیغ و ترویج گزاف کنند و به خورد مردم بدهند و نه حق دارند که رودرروی اندیشهها بایستند و مردم را از شنیدن و دانستن آنها محروم کنند. اما همه سخنانی که در جامعه زده میشود از جنس آرای نظری، تئوری علمی و نظریه فلسفی نیست. بسیاری از آنها از جنس دیگری هستند و همانها عمدتا مسئله خیزند و نسبت به آنها باید عطفنظر کرد و ذهن و نظریه روشنی در مورد آنها داشت. منظور من آرای سیاسی است که ابراز میشود و بالاخص نقدهای سیاسی که نسبت به یک حکومت مستقر ابراز میگردد. باید دید که در اینجا حد و مرزهای آزادی بیان چه مقدار است. آیا هیچ حکومت یا قدرت استقراریافته سیاسی اجازه خواهد داد که مخالفان او سخنانی تا مرز براندازی آن حکومت بگویند؟
ما دو عید بزرگ دینی و یک عید بزرگ ملی داریم. عید ملی ما نوروز است که به لحاظ جایگاه زمانی در بهترین زمان نشسته است. اول بهار، وقتی که جهان طبیعت و زندگی نفس میکشد، خرمی و سبزی از در و دیوار میبارد، مراحل دشواری، سختی و سردی و تاریکی را پشت سر میگذارد و به اعتدال میرسد، نو و سبز میشود و ما به تبع او خرمی میکنیم و جامه نو میپوشیم.
اما آن دو عید مذهبی: عید قربان، عید غریبی است. عید پرمعنایی است. عید قربان در اصل روزی است که حجّاج در منا قربانی میکنند؛ حاجیانی که از راههای دور و با تحمل مرارتهای بسیار و به امید رسیدن به کمالی و پاداشی، اعمالی را که شرع معین کرده، انجام میدهند و در روز عید قربان قربانی میکنند. قربانی کردن یک حیوان که قربانی کردن نماد نفس است، حکایت از این دارد که آدمی آماده قربانی کردن شده است.
عید فطر از آن هم روشنتر است. یک ماه رمضان، هر کسی به قدر پیمانه و ظرفیت از دریای بیکران برکت و نعمتالهی بهره میبرد. آن وقت عید فطر میرسد؛ یعنی همان دورانی که آدمی پس از طی مقدمات، آماده نتیجه گرفتن است و آماده میوه چیدن است. این میوهها در سرزمین روان آدمیان تهیه میشود و آدمیان با حصول شکوفایی و با فربهی گوهر جان و فزونی بصیرت و روشنایی درون، این عید را در درون خودشان تجربه میکنند.
آدمی وقتی نو میشود، دو عنصر در او باید نو شود. در آن صورت است که معنای عید به تمام معنا محقق میشود. یکی اینکه اندیشههای او نو شود؛ دیگر آنکه انگیزههای او نو بشود. آنهایی که میخواهند عید حقیقی را در خود تجربه کنند، به درون خودشان مراجعه کنند و سراغ این عنصرهای مهم ساختاری آدمی بروند و آنها را نو کنند. نو کردن ایمان، نو کردن وجود آدمی است. آدمی همان ایمان است. ایمان سرمایه زندگی آدمی است. ایمان یعنی عهدی که انسان با خدا دارد. ایمان یک پیمان است. تجدید این عهد و پیمان و نو کردن آن عین نو کردن وجود آدمی است.
تا اینجا سخن از عید فردی بود. اما به سبب اینکه آدمی، مدنی بالطبع است، جانوری است اجتماعی، عید ما تعریف جمعی و تحقق جمعی هم دارد. شادمانی دستهجمعی، حرکت و فعالیت دستهجمعی و آنگاه بهرهبرداری دسته جمعی، نوعی عید شدن و عید کردن است.
ما در طول یک قرن گذشته سه عید بزرگ داشتیم؛ عید تاریخی و اجتماعی و عید دستهجمعی. عید اول ما انقلاب مشروطیت بود. در آنجا جامعه ما پوست انداخت و تحول عظیم و بنیادین پیدا کرد. مردم آگاهانه پا به میدانهای فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی نهادند و منشأ یک تحول بزرگ شدند؛ خواستار قانون شدند. انقلاب مشروطیت را باید یک عید محسوب کرد. اما جشن مشروطه مبدل به عزا شد. به قول یکی از بزرگان مشروطه، انگور انداخته بودیم که سرکه شود، شراب شد. شاید مهمترین عاملش همان ساختار فرهنگی کشور ما بود. سنت همیشه دو نقش دارد: یکی نقش آزادکننده و یک نقش گرفتارکننده. ما سنن بسیاری در جامعه داریم و داشتیم. تا جایی که پشتوانه ما هستند و به ما هویت میبخشند، مطلوبند و نیکو، اما همین که تبدیل به زنجیر میشوند و ما را در گذشته نگه میدارند، بد میشوند. سنت استبدادی ما پس از مشروطه هم کارگر افتاد و دوباره ذهنیت و عملکرد اجتماعی ما را و فرهنگ اجتماعی ما را به سمت استبداد سوق داد و نگذاشت چهار صباحی باقی بماند. آمد و سیلوار شست و برد و دوباره همان اندیشه استبدادی حاکم شد و این عید ما عزا شد؛ تا آمدیم به نهضت ملی نفت رسیدیم. آن هم چیزی از انقلاب کم نداشت؛
یک تحول عظیم، یک مقابله و مبارزه بزرگ و شجاعانه، در افتادن با نیروها و قدرتهای بزرگ شیطانی و جهانی، بیرون کردن آنها و باز پس گرفتن اموال و ثروت ملی از دست آنها. اما این جشن هم مبدل به عزا شد و برای ما و کثیری از مردم یأسی دائمی و عمیق برجا نشاند.
رسیدیم به انقلاب اسلامی که یک عید دیگر و یک جشن و سرور بزرگ عمومی بود به مقیاسی بسیار وسیعتر از آنچه در انقلاب مشروطه و یا در نهضت مقاومت ملی رخ داده بود. جوانترها آن ایام را به یاد نمیآورند، اما بزرگترها به یاد میآورند که حقیقتا از هر جشنی برای ملت ما بزرگتر بود. سرور و غروری در این مردم پدید آمده بود که با هیچ چیزی قابل قیاس نبود. این انقلاب نعمت بزرگ و فاخری بوده است که خداوند به ما عطا کرده. آنهایی که قبل از انقلاب را به یاد دارند، میدانند که این تحول چه عید مبارکی بود که در زندگی تاریخی این قوم اتفاق افتاد و چه نعمت بزرگی بود که خداوند به این ملت عنایت کرد. به هیچ وجه نباید گذاشت خدای ناکرده این عید عزا شود و به سرنوشت آن دو عید قبلی مبتلا شود.
اصلاحات در ایران دارای جهتگیری مردمسالارانه است؛ از این رو، اولاً دگرگونکردن نظام را هدف قرار نداده است؛ ثانیا تفسیری مردمسالارانه از نظام جمهوری اسلامی ایران دارد. ویژگیهای نظام مردمسالار عبارتاند از: 1) مردم دارای حقاند و مشروعیت نظام سیاسی به رضایت و مصلحت آنها باز میگردد؛ 2) محدودیت قدرت زمامداران در تمامی سطوح و مسؤولیت و پاسخگو بودن آنها؛ 3) امکان تغییر زمامداران به طور مسالمتآمیز؛ 4) عرصههای عمومی و خصوصی از یکدیگر جدا شدهاند، به این ترتیب که عرصه عمومی براساس قانون و رأی اکثریت اداره میشود و عرصه خصوصی نیز مستقل از دخالت حکومت است؛ 5) خط مشیهای تدوینشده، همگی دو هدف «افزایش مشارکت» و «گسترش رقابت» را دنبال میکنند.
میان طرفداران جمهوری اسلامی ایران چهار تفسیر مختلف از جمهوری اسلامی وجود دارد: 1) حکومتی است تمامیتخواه؛ 2) نوعی گروهسالاری سنتی شبیه حکومت شیوخ عربستان است که در رفتارها رنگ و بوی دینی بیشتری دارند؛ 3) از نوع دیوانسالاریآمرانه است؛ 4) مصداق مردمسالاری دینی است که در آن باید همه نهادها و ساز و کارها همسو با مردمسالاری تفسیر شوند. امروزه چالش اصلی در جمهوری اسلامی ایران میان تفسیر مردم سالارانه و طرفداران سایر تفاسیر جمهوری اسلامی میباشد؛ اما اصلاحپذیربودن یک نظام سیاسی به چند عامل بستگی دارد که مهمترین این عوامل عبارتاند از: ساختار حقوقی نظام سیاسی، خاستگاه حکومت، میزان همگونی و یکسانی موجود در درون حاکمیت و سابقه تاریخی تحول در درون نظام. همه این عوامل در جمهوری اسلامی ایران وجود دارد؛ زیرا ساختار حقوقی این نظام سه وجهی است؛ یعنی در حقوق اساسی جمهوری اسلامی هم لوازم متناسب با یک نظام فرهمند وجود دارد و هم لوازم نوعی گروهسالاری و هم نهادها و ساز و کارهای مردمسالارانه. از نظر خاستگاه، حکومت جمهوری اسلامی برخاسته از یک انقلاب بزرگ مردمی است و حاکمیت جمهوری اسلامی هیچگاه کاملاً یکدست نبوده است. سابقه تاریخی این نظام نیز پر از تحول است؛ خصوصا باید تحولات دو سال اخیر را بسیار بنیادی و مهم تلقی کرد. ما در سالهای اخیر توانستهایم روشهایی را تثبیت کنیم که در درازمدت در خدمت حاکمیت مردم خواهد بود؛ مانند اینکه از طریق دادگاه و با حفظ ظواهر قانونی به پروندهها رسیدگی شود.
باره رابطه دین و سیاست، برخی منظورشان رابطه میان نهاد دین و نهاد قدرت است. نهاد دین یعنی نهادی که کارکردش آموزش معارف دینی، پژوهش در مورد دین و تبلیغ دین است که اصلیترین نهاد دین در جامعه، حوزههای علمیه هستند؛ اما کارکرد نهاد قدرت، تولید و توزیع قدرت است. با توجه به تجربه بشر و تجربه بیست سال گذشته جمهوری اسلامی، بایستی این دو نهاد مستقل باشند؛ یعنی حوزههای علمیه بایستی مستقل از خواستههای حکومت و زمامداران به تفسیر متون دینی بپردازند و تلاش برای ایجاد حکومت دینی نباید به ایجاد دین حکومتی منجر گردد و نباید به توجیهکنندگان قدرت و صاحبان آن تبدیل شوند؛ بلکه باید از زاویه باورها و ارزشهای دینی به نقد رفتارهای حکومت بپردازند. ارتقای افراد در حوزههای علمیه بایستی بر مبنای ضوابط علمی و جاافتاده حوزهها صورت گیرد، نه با دخالت قدرت سیاسی؛ چنانکه موقعیت علمی در حوزه علمیه نباید مایه حق ویژهای در سیاست و حکومت برای کسی شود و تنها کسانی میتوانند در حوزه سیاست و گرفتن پستهای سیاسی اولویت پیدا کنند که از مجاری مردمسالارانه نین حقی را پیدا کرده باشند. اگر سکولاریزاسیون را به معنای اینگونه تفکیک دو نهاد بدانیم، قابل قبول است؛ اما با سکولاریسم که یک نوع ایدئولوژی است فرق دارد. سکولاریسم ایدئولوژیای است که خواهان بیرونراندن دین از عرصه عمومی است و ما در دوران پهلوی شاهد پنجاه سال سکولاریسم بدون دموکراسی بودهایم. سکولاریسم به معنای بیتفاوتی حکومتگران نسبت به دین و ارزشهای دینی و تلاش برای اینکه رفتارهای حکومتی ریشه در دین نداشته باشد، تنها در جوامعی قابل تحقق است که مردم آن سکولار باشند. از نظر من درباره رابطه دین و سیاست باید گفت سیاست تحت تأثیر سه وجه قرار دارد: اندیشه، عمل و شخصیت. وقتی شخصی دینی میشود، باور دینی مییابد و وجودش دگرگون میشود. این دگرگونی وجودی هم شخصیتش را دگرگون میکند و هم بر عمل فرد دیندار تأثیر میگذارد و دیندار میکوشد مبنای رفتار سیاسی خود را نیز از دین بگیرد. برخلاف برخی، معتقدم دین در زمینههای عمومی هم حرف دارد و لذا عمل سیاسی جمعی در میان دینداران، ناگزیر محتاج دینیشدن ایدئولوژی آنهاست که البته معتقدم دین فقط از مجاری مردمسالارانه باید نقش خود را در عرصه سیاست ایفا کند. مردمسالاری دینی وقتی تحقق مییابد که اکثریت مردم جامعه با آزادی کامل داوری دین را در عرصه مسائل عمومی پذیرفته باشند.
بسم ا... النور
چنبره بر قدرت
بنده مینالد به حق از درد و نیش صد شکایت می کند از رنج خویش
«... و چون به نماز آیند با حال بی میلی و کسالت و برای ریاکاری آیند و ذکر خدا را جز به اندک آن هم به قصد ریا نکنند.(النساء 142)»
بر خلاف عقیده ی تعدادی از مردم که قدرت را یک امر شیطانی و یا حداقل به صورت یک صورت غیر خدایی میدانند، باید گفت که قدرت جمله نعمت هایی است که خداوند بر خلق خود ارزانی داشته که این نعمت مستوجب شکر گذاری فراوان است همانطور که عارف بزرگ ایرانیان ،مولانا می فرماید:
سعی شکر نعمتش قدرت بود جبر تو انکار آن نعمت بود
شکر قدرت، قدرتت افزون کند جبر نعمت از کفت بیرون ند
قدرت، یک نعمت همگانی است و هر آن کس که شایستگی آن را دارد میتواند این نعمت را از آن خود کند اما امان از زمانی که عده ای ولوا اندک به بهانه ی دین، قدرت را در چنگ داشته باشند و بدان چنبره زنند آن را بر حسب طمع و حرص دنیا به دیگر کس ندهند و تنها اسم قدرت را عوض کنند تا مردم پی به ذاتشان نبرند و بدان اعتراض نورزند.
فرمایشات مقام معظم رهبری که همواره مشعل راه مردم ایران بوده اند و همواره زمانی که این ملت راه خویش را گم کرده اند زنگ خطر را به صدا در آورده اند، امروز بیان میکنند که به باند های ثروت و قدرت رأی ندهید. بنا به گفته ی مقام معظم رهبری باید جامعه ی ما هوشیار باشند تا مبادا باند های قدرت و ثروت بر جامعه حاکم شود. شاید این باند ها در گناباد با نقاب مذهب به میان آیند و حتی خود را به گونه ای به حزب ا... که لشکر خداوند است منتسب کنند که این چیزی جز فریب دادن مردم نیست. پیشروی این باند ها در گناباد بدان جا میرسد که اعلام میدارند از سی سال پیش در حال تربیت نیرو در خارج از گناباد هستند.
امیدواریم مردم با یک تصمیم هوشیارانه به کاندیدایی رأی دهند که برخلاف سال های گذشته از منتخب شدن آن پشیمان نشوند و بدان تصمیم گرفته افتخار کنند.
جانان من برخیز و آهنگ سفر کن گر تیغ بارد، گو ببارد جان سپر کن
نویسنده: امین عطایی
بسم ا... النور
جوانه ی جوانی
در نصیحت من شده بار دگر گفته امثال و سخنها چون شکر
«... و گفتند: شنیدیم جوانی از آنها [بت ها] به بدی یاد می کرد که به او ابراهیم گفته میشود. (انبیا 60)»
زمان در حال گذر است و زمانه در حال تغییر... با گذر زمان علوم دچار تحول میشوند و بدان دلیل که علم در جای جای زندگی ما نفوذ کرده و آن را تحت تأثیر خود قرار داده، و زندگی ما را نیز دست خوش این تغییرات ساخته است. باری که این گذر زمان همه دنیا را دچار تغییر وتحول کرده است، تفکرات و نیاز ها ی کهنه را بیرون انداخته و جای آن را با تفکرات و نیاز های دنیای جدید پر کرده است و از آن عجیب تر آن است که افراد کهن، تفکرات جدید و تغییر یافته را نمیشناسند و بدان اشراف لازم ندارند.
تصمیم گیری در دنیای جدید انسان های جدید و تازه می طلبد، انسان هایی جوان و نیرومند که آشنایی با مسائل روز را داشته و دارای تفکرات مدرن و به عبارتی امروزی باشند. جوان هایی که گره های دنیای امروز را بشناسند و پس از شناخت، گره های ریز و سخت را از جامعه بگشایند.
مقام معظم رهبری: «نسل جوان گره گشای دوره های سخت و محنت های بزرگ است و وقتی وراد میدان می شود گره های ریز و سخت گشوده خواهد شد. (7/2/77)»
نسل جوان، جسورند و سخن حق را بی هیچ ملاحظه کاری و ترس از قدرت ها بیان میکنند زیرا که قلب های جوان مملو از نور الهی است و تاریکی مادیات بر آن تأثیری ندارد. همانگونه که ابراهیم خلیل ا... در دوران جوانی بی مهابا و باکمال شجاعت با بت های سنگین ستیز میکند و پرچم خداپرستی را به اهتزاز در می آورد.
امیدواریم که جوانه های جوانی را که چند صباحیست به لطف افرادی در سطح گناباد روییده است؛ به خوبی بپروریم تا این جوانه ها به درختانی پر ثمر مبدل شوند و ثمره های این درخت تنومند مردم گناباد را سیر و از رایحه ی خوش گل هایش همگان را سر مست کند.
جوانی بُوَدْ دلیری و گشاده زبانی سخنگویی و دانشوری و مِهرْبانی
نویسنده: امین عطاییبسم الله النور
گوهری از گنجینه
این حکایت بشنو ای گوهر شناس تا بدانی تو عیان را از قیاس
«... و خدا بر مومنان منت نهاد و پیامبری از میان امت خودشان برانگیخت.(آل عمران 164)»
انسان موجودی خود مختار است و حق انتخاب دارد و همین قدرت انتخاب است که خداوند او را بر سایر موجودات برتری داده است. اما خداوند از روی کرم و بخشش که در ذات وی میباشد در جای جای قرآن سر نخ هایی از راه حقیقت را گنجانده تا آدمیان را هدایت کند بدان جا که راستی و نور قرار دارد. همان گونه که در آیه ی فوق دیدید یکی از منت هایی که حضرت حق بر امت خود نهاده، آنست که پیامبری از میان خودشان برگزیده و مسولیت را بر دوش او نهاده است. حال که خداوند یکی از ملاک های انتخاب را بومی بودن قرار داده است؛ چرا عده ای ازمردم خلاف این امر عمل میکنند و بدنبال افرادی میروند که بخش اعظمی از عمر خود را در خارج از مرز های گناباد گذرانده اند و خدمت خود را از گناباد دریغ کرده اند و به عبارتی دیگر؛ چرا به دنبال گوهری خارج از گنجینه ی گناباد میگردند در صورتی که افرادی گوهر گونه در گناباد هستند که در میان ما زندگی کرده اند و به درد های ما آشنا ترند؟
سخنی که در اینجا رفت تنها از باب تمثیل است و خدای ناکرده قصد مقایسه ی افراد را نداریم بلکه تنها میخواهیم ملاکی از ملاک های انتخاب را که خداوند برآن تأکید ورزیده است بر شما نمایان کنیم.
بس مثال و شرح خواهد این کلام لیک ترسم تا نلغزد وَهمِ عام
امیداوریم که با نگاهی سطحی از این آیه و پیام خداوند نگذرید و به عمق این سخن پی ببرید زیرا که دریای معرفت را کفی بی ارزش پوشانده است که در آن کف ماندن گناهی بس بزرگ است و باید از آن کف گذشت و بدان عمق رسید که نور خدا در آن قرار دارد.
بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس تا نپوشد بحر را خاشاک وخس
چشم دریا دیگر است و کف دگر کف ببند از دیده ی دریا نگر