تبلیغات
وبلاگ شخصی امین عطائی

وبلاگ شخصی امین عطائی

» نامه ای به علما ( دوشنبه 21 فروردین 1391 )
» انتقال مدیریت ( جمعه 18 فروردین 1391 )
» بیو تکنولوژی شمشیر دولبه فن آوری مدرن و خطرات زیست محیطی آن ( چهارشنبه 16 فروردین 1391 )
» ایران پس از احمدی نژاد ( دوشنبه 7 فروردین 1391 )
» کتاب منتشر شده از سوی جنبش سبز ( جمعه 26 اسفند 1390 )
» قرآن کریم،غایت و نهایت شاعری ( جمعه 26 اسفند 1390 )
» آزادی سخن، جلوه گاه آزادی ( پنجشنبه 25 اسفند 1390 )
» عید مبارک و جلای شوکت ( شنبه 20 اسفند 1390 )
» جنبش اصلاح طلبی و چالشهای پیش رو ( چهارشنبه 17 اسفند 1390 )
» امین عطایی بر سکوی اول ( شنبه 13 اسفند 1390 )
» خلایق را هرچه لایق ( شنبه 13 اسفند 1390 )
» به اصلح رای دهید ( یکشنبه 7 اسفند 1390 )
» چنبره بر قدرت ( سه شنبه 25 بهمن 1390 )
» جوانه ی جوانی ( پنجشنبه 13 بهمن 1390 )
» گوهری از گنجینه ( شنبه 8 بهمن 1390 )
تبلیغات

انتقال مدیریت

نویسنده: محمد حسامی فر جمعه 18 فروردین 1391
سلام بر دوستان و هواداران عزیز
جناب آقای امین عطایی ایشان به دلیل درگیر بودن مسائل مختلف، طی نامه ی زیر ، وبلاگش را به این جانب و گروهم واگذار کرد تا صحبت های ایشان را به صورت مکتوب به شما عرضه کند:





ادامه مطلب ... نظرات :

نامه ای به علما

نویسنده: محمد حسامی فر دوشنبه 21 فروردین 1391

واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

چون صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست
وز رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

 

به مشایخ و مراجع کرام درود می‌گویم و از آنان اذن ورود می‌طلبم.

سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز نزدیکتر می‌شود و انتظار مردم ازروحانیان راستین بیشتر. زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند:

می‌دانیم که شما اقطاب و ارکان دین خود از مظلومان مظالم جمهوری اسلامی هستید و از این که معاصی و مفاسد این حکومت جائر نام نیک شما و دامان پاک شریعت را آلوده کرده ظاهری دژم و باطنی نژند دارید و سینه پر آتش خود را به آب صبوری ساکن می‌کنید و «زبان بریده به کنجی نشسته» زیر لب لاحول می‌گویید و ربٌ یسٌر می‌خوانید و از نگاه‌ها و پرسش‌های سرزنش‌آلود مریدان و محارم می‌گریزید که چرا وعده عسل دادید واکنون سرکه می‌فروشید و چون به خلوت می‌روید با خدا شکوه می‌کنید که خدایا مرجعیت وقطبیت دادی. صد شکر. اما چرا در این عصر و در این احوال؟ که نه مجال انتقاد هست نه نشاط اجتهاد. حتی در نوشتن رساله عملیه هم آزادی نیست و فتوا و فرمان حکومت مقدم است. نه حرمت و اعتباری برای فقه مانده، نه قداست و استقلالی برای حوزه. حجت‌ها آیت و آیت‌ها آلت قدرت گشته‌اند.

و چرا خونین دل و خسته جگر نباشید که مغلوب و مرعوب، در گذرگاه تنگ عافیت و برمسند خطیر مسئولیت نشسته‌اید و نظاره می‌کنید که استبداد دینی چوب حراج بر اخلاق وایمان خلایق زده است و شریعت را به خدمت سیاست گرفته است و کمر عدالت را شکسته استشکم اقتصاد فربه از حرام است و چهره دین عبوس و جویبار فرهنگ گل‌آلود و هوای سیاست مرگ زا و آسمان آزادی تیره و چشم هنر گریان و دل دانش بریان و جان و آبرو ارزان است و ریاکاری و رشوه خواری و دروغ زنی و مداحی و دهان دوزی و قلم سوزی و آبروریزی وعالم ستیزی و جاهل پروری و خرافه گستری و قانون شکنی و وحشت افکنی و تهمت پراکنی وتملق و تزویر و تقلب و تبعیض، سکه دارالضرب ولایت و قوت غالب حکومت است.

دیگر نه در قضا انصاف و عدالتی مانده است، نه در مجلس تدبیر و شجاعتی، نه دردولت توان و لیاقتی. و به تعبیر فصیح پیشوای پارسایان:

"بارض عالمها ملجم وجاهلها مکرٌم:جاهلان قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند و عالمان لجام به دهن دارند" نهج البلاغه

جاهلان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم

می‌دانیم که شما هم بر این مردم نیک سیرت رحمت می‌آورید که همچنان در چنگال دیو استبداد اسیرند، نه لبخند بر لب دارند نه شادی در دل، نه نان در سفره نه دانش دردفتر، نه نشاط عیشی نه درمان دلی. به جز قلبی غمناک و چشمی نمناک برایشان چه مانده است؟ محتسبان لبخندشان را ربوده‌اند و واعظان شحنه‌شناس ایمانشان را. مفسدان نانشان را بریده‌اند و جاهلان دفتر معرفتشان را دریده‌اند. نه رنگ دادگری می بینند نه چهره عدالت. گران از تکالیف و تهی از حقوق. رهبرانشان شب و روز ارجوزه عدالت می خوانند و به دنیا درس مهر و مدیریت می دهند اما خود زندانها را از شقاوت و قساوت انباشته اند و جامعه را به عفونت دروغ و ریا آغشته اند. قاتلان بی باک حقیقت اند و سارقان چالاک حریت. هر بانگ نصیحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را ندای اهریمن می شمارندگویی خود طاووسان عالم غیبند و دیگران جاسوسان عالم غرب. منکر معروفند و معروف به منکر. شما روحانیان راستین با رفتار ستم ستیزانه خود می‌توانید چهره متبسم اسلام باشید و پیام روح نواز دیانت را به خلقی خسته از خشونت برسانید تا بدانند که همواره در کنار مردمید و بنام اسلام نه چاهی برای کسی می‌کنید نه جاهی برای خود طلب می‌کنید.

دلیران عرصه جهاد اکبر، تیغ زبان آختند وبر دولت غاصب تاختند. ارادتی به خلق نمودند و سعادتی بردند. اکنون نوبت شما خاموشان ناخرسند است. توقع محرومان ومظلومان از شما بسی بیش از آن است که افسرده دل وپریشان حال بنشینید و در عیان ازملامت جباران تن زنید و در نهان شکوه به درگاه قاصم الجبارین برید، یا مخفیانه «بردر ارباب بی‌مروت دنیا» پیامی بفرستید و جوابی نشنوید. کار از اعوذ و لاحول نمی رودو خواهش و سفارش از اثر افتاده است و سکوت در مقابل جباران صدای آنها را بلندترکرده است. و حال که نه رای موافقت دارید نه یارای مخالفت، مصلحت درمهاجرت است. جهاد اصغر کنید. «خاطر بدست تفرقه دادن نه زیرکی ست.» اگر دهانها را بسته اند پای ها را که نشکسته اند. الفرار مما لایطاق من سنن المرسلین. "باید برون کشید ازین ورطه رخت خویش"

گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

بلی کاری پرهزینه و راهی پر مخاطره است اما شما یسر پس از عسر را ببینید و به فرج بعد از حرج بیندیشید وفلاح وصلاح خلق را که نگاهش به رفتار شماست پاس داریدوعتاب فرشتگان با ستم پذیران مستضعف را دوباره در قرآن بخوانید که: «چون فرشتگانجان ظالمانی را می ستانند که بر خود ستم کرده اند، ازآنان می پرسند درچه حال بودید؟می‌گویند مستضعف ودرمانده بودیم و در دیار خود رخصت انجام وظیفه نداشتیم. فرشتگان درپاسخ می‌گویند: زمین خدا که فراخ بود و مهاجرت که ممکن بود.» (ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم....نساء ۹۷ )

و مباد که حضرت ربٌ الارباب در روز جزا با فقیهان مستضعف خطاب قهر کند و راه عذررا بر آنان ببندد و به سوء عاقبت محکوم شوند.

راهی به سوی عاقبت خیر می رود
راهی به سوء عاقبت، اکنون مخیری

مهاجرت چون یک رهنمود دینی و قرآنی و یک شیوه اعتراض مدنی و انسانی و به منزله جستن راهی برای رستن از زندان و رسوا کردن زندانبانان، در سیره عالمان دین ثبت افتاده است و مهاجرت عالمان از ایران به عراق و از عراق به ایران در دوران مشروطه ومعاصر سنت نیکو و آزادیخواهانه ای بوده ست. «سرهنگان شاه» که بر سر شما نشسته اندسکوت مظلومانه تان را به مسالمت و حمایت تفسیر می‌کنند. بانگ بلند مهاجرت قفل این سکوت شبهه ناک را خواهد شکست و توهٌم تسلیم ننگین را خواهد زدود.

حوزه فقهی شیعی نجف پس از رکود و توقف کوتاه، اینک به سابقه هزار ساله خود رجوع می‌کند و در اندیشه بالندگی دوباره است. نجف اکنون می‌تواند قم را آزاد کند و نفس فروبردگان و ترس خوردگان قم و مشهد را به فراخنای حوزه فقاهت خود راه دهد تا رسالت دینی و تاریخی شان را با شجاعت بگزارند و به بانگ چنگ بگویند آن حکایت‌ها که ازنهفتن آن دیگ سینه می زد جوش

آنروز ستم گران انگشت ندامت به دندان می گزند که چرا با رسول همراهی نکردند وچرا فلان کس را به دوستی بر گرفتند.» (و یوم یعضٌ الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا ...فرقان: 27 و 28 






ادامه مطلب ... نظرات :

بیو تکنولوژی شمشیر دولبه فن آوری مدرن و خطرات زیست محیطی آن

نویسنده: محمد حسامی فر چهارشنبه 16 فروردین 1391

 قاضیانی که به ظاهر میــــتنند        حکم بر احوال ظاهر میدهند

 ما که باطن بین جمله کشوریم       ذات بینیم و به ظاهر ننگریم

بیوتکنولوژی به صورت مدرن امروزی همانا به‏کارگیری فن‏آوریهای‏ مختلف روی موجودات زنده است که فعالیتهای زیر را دربر می‏گیرد:شناخت و انتقال ژنها،سنتز الیگونوکلئوتیدها(ساخت‏ DNA با ردیفهای مشخص)،ساخت ناقلهای ژنها1و یا بارزکردن‏ ژنها در موجودات زنده،تشخیص پروتئینها و ردیف‏شناسی آنها، تعیین ردیف DNA و RNA ،تخلیص پروتئینها،ساخت‏ آنتی‏بادیهای مونوکلونال و یا نوترکیب و کشت سلولهای مختلف‏ گیاهی و جانوری با ویژگیهای خاص.فرایند حاصل از این فن‏آوریها در تشخیص بیماریها،ساخت واکسنها،ساخت پروتئینهای مفید برای امور دارویی و غذایی انسان و دام،تولید گیاهان با بهره‏وری‏ بیشتر و مقاوم به آفتهای طبیعی،به‏کارگیری مواد بیولوژیک به جای‏ موادشیمیایی آلوده‏کننده محیطزیست و پاک‏سازی محیطزیست از آلاینده‏های محیطزیست،کاربری شگرفی دارد و از نظر اقتصادی و ارزش افزوده برای کشورها جایگاه مهمی در اقتصاد غیر وابسته به‏ نفت،بخصوص در کشورهای درحال‏توسعه،باز کرده است.اما همان‏طور که تجربه نشان داده است،هر پیشرفتی که بشر برای بهتر زیستن خود کسب می‏کند،خالی از ضرر و زیان برای خود و نسل‏ آیندهء خویش نیست.نمونه خوب،آلودگیهای ناشی از پیشرفتهای‏ صنعتی کشورهای توسعه یافته و صنعتی است که باعث تخریب‏ محیطزیست آنان یعنی تخریب آب،هوا،زمین و منابع طبیعی شده‏ است.پیشرفتهای علمی شگرفی که از به کارگیری فن‏آوریهای‏ بیوتکنولوژی مدرن حاصل شده نیز از این قائده مستثنی نیست. بنابراین نتیجه می‏شود که بشر تمام علوم،فنون،درایت و تیزهوشی‏ خود را معطوف به تسخیر طبیعت به نفع خویش می‏کند و با همین‏ تلاش برای بهتر زیستن، تیشه به ریشهء خود می‏زند.







ادامه مطلب ... نظرات :

ایران پس از احمدی نژاد

نویسنده: محمد حسامی فر دوشنبه 7 فروردین 1391

برای بیان عملکرد و رفتار دولت‏ها نیاز به‏ گذشت زمان داریم و هر چقدر که از عمر این دولت‏ها بیشتر بگذرد،قضاوت درباره کارنامه عملکردها راحت‏تر صورت می‏گیرد.دولت نهم بی‏شک یکی از جنجال‏برانگیزترین و درعین‏حال خوش‏شانس‏ترین‏ دولت‏های پس از انقلاب است که با دستی پر و خزانه‏ای پربار کار خود را آغاز کرد.

اگرچه درباره نحو قدرت گرفتن احمدی‏نژاد در طول دو سال گذشته حرف‏ها و حدیث‏های فراوانی‏ رد و بدل شده،اما به دلیل نوع گفتمان و صراحت‏ لهجه وی،دولت نهم به دلایلی در صدر توجه محافل‏ سیاسی و مطبوعاتی قرار داشته و دارد.اینک که با گذشت سوم تیر،دومین سال عمر دولت اصول‏گرای‏ احمدی‏نژاد به پایان رسیده و وارد نیمه دوم عمر خود می‏شود،بد نیست با نگاهی گذرا به برخی سیاست‏ها و برنامه‏های او،میزان محبوبیت و پایبندی وی و دولت را به شعارهای مطرح شده مورد سنجش قرار دهیم.

احمدی‏نژاد که برخلاف دولتمردان گذشته، فعالیت‏های خود را با انتقادهای شدید از عملکرد دولت‏های پیشین آغاز کرد،با طرح یکسری شعار از جمله آوردن نفت بر سر سفره‏های مردم،مبارزه با مافیای نفتی،برقراری عدالت و مبارزه با تبعیض و فساد و بخصوص این‏که عمده‏ای از دلایل نارسایی‏ و مشکلات کشور را به گردن گذشتگان انداخت و کوشید با ارایه شعارهایی و پیوند زدن آن با امنیت، حلقه‏های دولتی را پایه‏گذاری و تقویت کند که حالا پس از گذشت دو سال به یکی از جنجال برانگیزترین‏ دولت‏های نظام تبدیل شده است.بردن هیات دولت‏ به شهرستان‏ها و نهادینه کردن سفرهای استانی‏ بی‏شک یکی از وعده‏ها و شعارهای اصلی‏ احمدی‏نژاد محسوب می‏شود که البته تا حد زیادی‏ موفق به تحقق آن شد،هرچند هنوز شماری از منتقدان از این سفرها به عنوان یک حربه تبلیغاتی و سرگرم کردن عامه مردم به پیامدهای آن یاد می‏کنند. بااین‏حال هنوز آمار دستی از هزینه واقعی این‏ سفرها که دور اول آن به پایان رسیده،منتشر نشده و به این پرسش پاسخ مناسبی داده نشده که با رشد فزاینده و روزافزون تقاضاها و مطالبات مردم چگونه‏ می‏توان برخورد کرد؟

پشت‏پرده واقعیات ...





ادامه مطلب ... نظرات :

کتاب منتشر شده از سوی جنبش سبز

نویسنده: محمد حسامی فر جمعه 26 اسفند 1390
پست شخصی امین عطایی:
چندی پیش یکی از کتاب های جنبش سبز به صورت رایگان در اختیار ایرانیان مقیم خوارج قرار گرفت. این کتاب با نقد های بسیار خنده داری به تضعیف نظام پرداخته است که هر آدم هوشیاری بدان میخندد.
با خویش گفتم شاید ارائه ی کتاب بر شما باعث تحکیم عقاید شما نسبت به نظام گردد و پی به حقیقت جنبش سبز ببرید که خود خدمتیست به نظام جمهوری اسلامی ایران و اسلام. (باشد که قبول حضرت حق قرار گیرد).






ادامه مطلب ... نظرات :

قرآن کریم،غایت و نهایت شاعری

نویسنده: محمد حسامی فر جمعه 26 اسفند 1390

متن سخنرانی استاد

بسم الله النور

خداوند را سپاسگزاریم که فرصت مغتنمی‏ یافته‏ایم که در ظل ظلیل جمهوری اسلامی چنین‏ مجالس مغتنم و پربرکتی داشته باشیم و بحق یکی‏ از چیزهائی که غایب می‏بود و ما در انتظار قیامش‏ بودیم همین جلسات بود که هم اندیشه پاک‏ اسلامی داشته باشد و هم لطف سخنان متذوقانه‏ ادیبان این دیار و نیز هم،تناسب تام با اندیشه‏ اسلامی و انقلابی که در این سرزمین گلگون حاکم‏ است.امشب شب بزرگی است و مطابق بعضی از روایات شب قدر است و هم از شب قدر است و بنابر- این سخن به احتیاط باید گفت.فرصت هم ضیق است‏ و هم مجال برای خداگرائی‏های شنوندگان باید باقی‏ بماند.من قصد سخنرانی ندارم و بیشتر می‏خواهم‏ که شعر بخوانم.

اما از آنجا که به حکم وظیفه سخنرانی به‏ عهده من گذاشته‏اند و هم از آنجا که به منزلهء مقدمه ضرورت دارد که من چند کلامی هم ذکر کنم این مجال اندک را به دو بخش تقسیم می‏کنم‏ که در بخش اول کمی دربارهء شعر و وظیفهء شاعران‏ در فردای انقلاب سخن خواهم گفت.ما روح ادیبان‏ را روحی زیبا می‏دانیم اما به‏دست‏آوردن یک روح‏ زیبا کار آسانی نیست.یکی از شاعران این سرزمین‏ زمانی گفته بود در همه‏چیز شعر هست اما باید آنرا کشف کرد.بایست گفت زیبائی هم در همه‏جا هست‏ اما باید آن را کشف کرد.اما آن چشم زیبائی‏بین‏ را نه همه دارند و نه آن را به همه بخشیده‏اند سهل‏ است کسانی جز لیاقت دیدن زشتیها را ندارند و اگر رجوع کنید در ادبیات گذشته ما می‏بینید که در حقیقت بسیاری از بزرگان ما که از نظر فکری صاحب‏ مکتب بوده‏اند و در اندیشه‏گذاران بعد از خود مؤثر آن کسان بیشترین تأثیر را داشته‏اند،که فکر قوی آنها با عاطفه‏ای قوی و ادیبانه آمیخته بوده‏ است و این امر کوچکی نیست.

اعم‏از اینکه ریشه تاریخی این ماجرا به‏درستی‏ بر ما روشن بوده باشد یا نه.این نکتهء مسلم است‏ که طبع ما شرقیان به عرفان عمیقی که منبعث از اشراقیات و معارف مذهبی است به جد و به عمق‏ آمیخته است و بنابراین در این سرزمین گیاهانی‏ می‏رویند که به عطر این عرفان آغشته‏اند و مکتب- هائی که از خشکیهای فیلسوفانه برخوردارند و بوئی از این اندیشه برکت‏بخش نبرده‏اند،چندان‏ امید بقا و جاودانگی ندارند.

ما وراث مکتب و مذهبی هستیم که کتابش‏ قرآن و یکی از ابعادش اعجاز قرآن است که از نظر فصاحت و زیبائی و شیوائی در حد اعلائی است که‏ دست هیچ بشری به آن نرسیده است.امام اول ما علی(ع)است که همه ادیبان به اتفاق نثر و خطبه‏های او را چنان یافته‏اند که کمتر کسی‏ هوس می‏کند به آن اوج دست پیدا کند.دعاهائی‏ که ما در مکتب خود داریم همه‏شان بلااستثناء است.

یکی از بهترین نمونه‏های آن صحیفهء سجادیه‏ است که نمونه‏ای ادبی است.یعنی حتی اگر کسی

نخواهد از آن استفاده‏های معنوی و مکتبی بکند، به‏لحاظ ذخائر ادبی و زبان عربی می‏تواند از آن‏ فایده‏ها بگیرد.

جوانه‏های شعر اسلامی و انقلابی

ما بزرگان در این مکتب داشته‏ایم که بر صفحهء تاریخ باقی‏مانده‏اند.اینان کسانی بوده‏اند که اندیشهء قوی را با ذوق عرفانی و ادب ظریف‏ و لطیف همراه داشته‏اند.آخرین اینان،که در سده‏ قبل از ما بوده است مرحوم ملا هادی سبزواری‏ حکیم است که فیلسوف و درعین‏حال شاعر است‏ و از حواشی‏ای که بر«اسفار»صدر المتأهلین نوشته‏ است ادب و ذوق او آشکار است از خود صدر المتأهلین‏ نام نمی‏بریم که قطعا یکی از ادبای زبان عرب‏ است.صرفنظر از اینکه یک فیلسوف بزرگ نیز در کل فرهنگ اسلامی است،و نوشته‏های فلسفی‏اش‏ به لحاظ لطف و تذوقی که در آن رفته است جزو نوادر متون فلسفی در تمام جهان است.

شاگرد او مرحوم ملا محسن فیض کاشانی‏ هم نادره‏ای است که به‏جز از کتب حکمی و فقهی‏ و کلامی و فلسفی اشعار فارسی نیز دارد.ما که‏ وارث این بزرگان و اندیشه‏های آنانیم باید ادبیات‏ اسلامی را چنان غنی سازیم که مهجور نماند و متأسفانه چه در حال و چه در گذشته‏ای که ما در زمان آن حکومت منحوس و منفور داشته‏ایم این‏ ادبیات هم از جهت ادب فارسی و هم از جهت ادب‏ اسلامی هردو نه‏تنها متروک و مهجور می‏ماند که‏ سرکوب می‏شد.و باز با کمال تأسف نثر روزنامه‏ای‏ چنان جائی برای خویش باز کرده و هنوز نیز چنین‏ است که هم قدرت ذوق ادبی و هم قدرت تعمق‏ فکری را از افراد بازستانده است.

آنچه که امروز به منزلهء مسلمان برعهدهء ماست اینست که ما این سنت را که صددرصد در خون همه ما ریشه دارد زنده کنیم.

آنچه که ما الان در این جلسه می‏بینیم و می‏یابیم‏ و خوشوقتیم و خدا را سپاسگزاریم همین است که‏ انشاء الله و به مدد خداوند این جوانه‏ای است که‏ امید می‏بریم که تبدیل به گل و درخت تنومندی‏ شود و دوباره آن قوت ادبی که تغذیه‏کننده از ریشه‏های اسلامی است،در این مملکت پا بگیرد و ما دوباره شاهد بوجودآمدن و پرورده‏شدن ادبیاتی‏ باشیم که با گذشتگان ما نه‏تنها پهلو بزند و برابری‏ کند بلکه بر آنها برتری‏هائی هم داشته باشد. این امید آرزو و همت ماست برای اینکه چنین نظامی‏ را با چنین بنائی پی افکنیم.

پس این اهمیت مسأله است.مبادا گمان‏ کنیم که شعری خوانده می‏شود و وقتی گذرانده‏ می‏شود و بس.این را حلقه‏ای بدانید از حلقات‏ بلندی که بر تاریخ این سرزمین گذشته است و- امیدواریم که خود این حلقه هم جاودانه‏کننده‏ و ادامه‏دهنده آن حلقات باشد.

اما نکتهء دوم که من به کوتاهی خواهم گفت‏ و شاید بعضی سخنرانان دیگر به بسط و اشباع در باره‏اش بحث کنند گفتم که زیبائی را باید کشف‏ کرد اما همه‏کس کاشف این زیبائی‏ها نیست.

ما شاعرانی داریم در این مملکت که الان‏ نامی از آنها در میان نیست-گرچه جسمشان هست- به اندک چیزی در زمان گذشته،اینها برانگیخته‏ می‏شدند و شعر می‏گفتند و جائی باز می‏کردند.اما در عرض این سه سال و اندی که بر این انقلاب‏ گذشته است،اگر شما شعری از این بزرگواران دیده‏اید بنده هم دیده‏ام.اینهمه زیبائی در این سرزمین آفریده‏ شد اینهمه پاکی و فداکاری و انسانیت و لطافت‏ که نمونه‏اش را ما در تاریخ نمی‏یابیم یا کمتر می‏یابیم در این مملکت متولد شده آنهمه انسانیت‏ها که ما وقتی به صورت اسطوره‏ها در تاریخ می‏خواندیم‏ و می‏دیدیم تحقق یافت اما یکنفر از این مرغان‏ بانگی برنداشت.

صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست‏ عندلیبان را چه پیش‏آمد هزاران را چه شد گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‏اند کس به میدان رو نمی‏آرد سواران را چه شد

این گله‏ای است دوستانه از این ادیبان،آنهم

در هیئتن و کسوت یک شاعر.ما جز از یکی از اینها، آنهم نیم‏قصیده‏ای در روزنامه‏ای چیزی ندیده‏ایم:

گرچه می‏بافند بهر شیرها زنجیرها بگسلند آخر همه زنجیرها را شیرها

که لاجرم بعضی از شما هم خوانده اما همین و نه‏ بیش.درحالیکه آنچه مقتضای این نظام بود و اینهمه زیبائی و انسانیت که در این دیار بر روی‏ این خاک آفریده شده این بود که این مرغان بیش‏ از اینها بال بگشایند و این سرودها بیش از اینها فضا را پر کنند.

اینک شعر

قدری از تاریخچهء شعری خود بگویم،من به‏ قصد سخنرانی دعوت شده بودم اما با خود گفتم که‏ بهرحال مجلسی است که بزرگان و ادیبان گردهم‏ آمده‏اند و می‏توان کالائی-هرچه نزار و حقیر- عرضه کرد.پدر من شاعر بود،کاسب جزئی بود اما شعر می‏گفت و حتی به همین مناسبت‏ها مثل‏ شب تولد یا وفات امامان شعری می‏گفت و بر شیشه‏ مغازه می‏زد.من کمتر دیده بودم کسانی این کار را بکنند اما او به‏خاطر علاقه به ادبیات و علاقهء به ائمه علیه السلام این کار را انجام میداد.هنوز هم پاره‏ای از آن اشعار به همان شیوه‏ای که هست‏ برایم به یادگار مانده است.من هنوز صدای او را بخاطر دارم که گاهی بوستان سعدی می‏خواند.بقول‏ فردوسی:

تو گوئی دو گوشم بر آوای اوست.

اینها ذوق شعر را در دل من نشاند.من از همان کودکی شعر می‏گفتم،اتفاقا به یاد دارم، چندی‏پیش یکی از دوستان بعضی از اشعار قدیمی‏ام‏ را که کلاس دوم دبستان سروده بودم برایم آورد اشعاری که حتی نسخه‏ای از آنها نداشتم.من‏ نمیدانم برای شما چنین حادثه‏هایی رخ داده یا نه، اما لذتی دارد این.

من شعرهایم را بر اوراق زیادی می‏نوشتم‏ و در ساعات تفریح بین بچه‏های مدرسه پخش‏ می‏کردم و این شعرها که گفتم دوستی آورد،از شمار همین‏ها بود.در دوره دبیرستان،طبعا این کار عمقی بیشتر یافت.یکی از برادران که در جلسه‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود) حضور دارند و باهم همدرس و همکلاس و مدرسه و رفیق حجره و گرمابه و گلستان بودیم بخاطر دارد که‏ در دبیرستان به مناسبت همین وفات‏ها یا ولادت‏ها شعرها می‏گفتم که الان نمونه‏هائی از آنها را حاضر دارم و برایتان خواهم خواند.

این شعرها بود تا تخمینا سال 1350 یا کمی‏ قبل و بعد از آن‏که با مولانا جلال الدین رومی‏ آشنا شدم و آن بزرگوار چنان ما در کام کشید که زبان ما در کام ماند و از آن پس شعری نگفتم. حالا در اینجا چند نمونه از این اشعار را که به مناسبت تولد حضرت صاحب الزمان(عج) انتخاب کرده می‏خوانم که یکی‏اش کار جدید است و دو دیگر سابقه‏شان به تقریبا بیست سال پیش‏ می‏رسد.اما قبل از اصل شعرخوانی چند نمونه دیگر را هم می‏خوانم.جنگ اعراب و اسرائیل در سال‏ 1967 که اتفاق افتاد و کشتارهای موشه‏دایان‏ بر سر زبان افتاد و اتفاق را در آن زمان یکی از دوستان مجلس عقدی داشت که ما چند شعری برای‏ او گفته بودیم آن وقت منجمله گریزی به این صحرای‏ کربلا زده بودیم که ماجرای این جنگ بود و من‏ حالا آن قطعه‏اش را برایتان می‏خوانم:

پایان مقاله






ادامه مطلب ... نظرات :

آزادی سخن، جلوه گاه آزادی

نویسنده: محمد حسامی فر پنجشنبه 25 اسفند 1390

گذشتگان هیچ گاه احتجاج نمی‏کردند که آزادی بیان محدود شده و قدرتمندان حق آزادی بیان را رعایت نمی‏کنند، بلکه می‏گفتند چرا با سخن حق ما مخالفت می‏کنند؟ فلسفه‏ای که امروز مطرح است و در ذیل بحث از حقوق بشر عنوان می‏شود، این است که آدمی حق سخن و اظهار نظر دارد؛ خواه حق، خواه باطل؛ خواه سخن یاوه بگوید، خواه سخن پرمایه.

آنجاکه مسئله آرای علمی و فکری مطرح است، شاید ما راحت‏تر بتوانیم داوری کنیم و تصمیم بگیریم. در آنجا علی‏الاصول باید گفت که مبنا و مدار بر آزادی بیان است و کسی حق ندارد متفکران را از فکر کردن و ابراز فکر خودشان باز دارد. اگر بتوان حربه‏ای را در مقابل آزادی فکر مطرح کرد، آن حربه همچنان فکر است؛ یعنی اندیشه را با اندیشه باید زمین زد یا تقویت کرد. قدرت‏ها نه حق دارند که پشت سر اندیشه‏ها بیایند و آنها را پر و بال و رونق دهند، تبلیغ و ترویج گزاف کنند و به خورد مردم بدهند و نه حق دارند که رودرروی اندیشه‏ها بایستند و مردم را از شنیدن و دانستن آنها محروم کنند. اما همه سخنانی که در جامعه زده می‏شود از جنس آرای نظری، تئوری علمی و نظریه فلسفی نیست. بسیاری از آنها از جنس دیگری هستند و همان‏ها عمدتا مسئله‏ خیزند و نسبت به آنها باید عطف‏نظر کرد و ذهن و نظریه روشنی در مورد آنها داشت. منظور من آرای سیاسی است که ابراز می‏شود و بالاخص نقدهای سیاسی که نسبت به یک حکومت مستقر ابراز می‏گردد. باید دید که در اینجا حد و مرزهای آزادی بیان چه مقدار است. آیا هیچ حکومت یا قدرت استقراریافته سیاسی اجازه خواهد داد که مخالفان او سخنانی تا مرز براندازی آن حکومت بگویند؟







ادامه مطلب ... نظرات :

عید مبارک و جلای شوکت

نویسنده: محمد حسامی فر شنبه 20 اسفند 1390

ما دو عید بزرگ دینی و یک عید بزرگ ملی داریم. عید ملی ما نوروز است که به لحاظ جایگاه زمانی در بهترین زمان نشسته است. اول بهار، وقتی که جهان طبیعت و زندگی نفس می‏کشد، خرمی و سبزی از در و دیوار می‏بارد، مراحل دشواری، سختی و سردی و تاریکی را پشت سر می‏گذارد و به اعتدال می‏رسد، نو و سبز می‏شود و ما به تبع او خرمی می‏کنیم و جامه نو می‏پوشیم.

اما آن دو عید مذهبی: عید قربان، عید غریبی است. عید پرمعنایی است. عید قربان در اصل روزی است که حجّاج در منا قربانی می‏کنند؛ حاجیانی که از راه‏های دور و با تحمل مرارت‏های بسیار و به امید رسیدن به کمالی و پاداشی، اعمالی را که شرع معین کرده، انجام می‏دهند و در روز عید قربان قربانی می‏کنند. قربانی کردن یک حیوان که قربانی کردن نماد نفس است، حکایت از این دارد که آدمی آماده قربانی کردن شده است.

عید فطر از آن هم روشن‏تر است. یک ماه رمضان، هر کسی به قدر پیمانه و ظرفیت از دریای بیکران برکت و نعمت‏الهی بهره می‏برد. آن وقت عید فطر می‏رسد؛ یعنی همان دورانی که آدمی پس از طی مقدمات، آماده نتیجه گرفتن است و آماده میوه چیدن است. این میوه‏ها در سرزمین روان آدمیان تهیه می‏شود و آدمیان با حصول شکوفایی و با فربهی گوهر جان و فزونی بصیرت و روشنایی درون، این عید را در درون خودشان تجربه می‏کنند.

آدمی وقتی نو می‏شود، دو عنصر در او باید نو شود. در آن صورت است که معنای عید به تمام معنا محقق می‏شود. یکی اینکه اندیشه‏های او نو شود؛ دیگر آنکه انگیزه‏های او نو بشود. آنهایی که می‏خواهند عید حقیقی را در خود تجربه کنند، به درون خودشان مراجعه کنند و سراغ این عنصرهای مهم ساختاری آدمی بروند و آنها را نو کنند. نو کردن ایمان، نو کردن وجود آدمی است. آدمی همان ایمان است. ایمان سرمایه زندگی آدمی است. ایمان یعنی عهدی که انسان با خدا دارد. ایمان یک پیمان است. تجدید این عهد و پیمان و نو کردن آن عین نو کردن وجود آدمی است.

تا اینجا سخن از عید فردی بود. اما به سبب اینکه آدمی، مدنی بالطبع است، جانوری است اجتماعی، عید ما تعریف جمعی و تحقق جمعی هم دارد. شادمانی دسته‏جمعی، حرکت و فعالیت دسته‏جمعی و آنگاه بهره‏برداری دسته جمعی، نوعی عید شدن و عید کردن است.

ما در طول یک قرن گذشته سه عید بزرگ داشتیم؛ عید تاریخی و اجتماعی و عید دسته‏جمعی. عید اول ما انقلاب مشروطیت بود. در آنجا جامعه ما پوست انداخت و تحول عظیم و بنیادین پیدا کرد. مردم آگاهانه پا به میدان‏های فعالیت‏های اجتماعی ـ سیاسی نهادند و منشأ یک تحول بزرگ شدند؛ خواستار قانون شدند. انقلاب مشروطیت را باید یک عید محسوب کرد. اما جشن مشروطه مبدل به عزا شد. به قول یکی از بزرگان مشروطه، انگور انداخته بودیم که سرکه شود، شراب شد. شاید مهم‏ترین عاملش همان ساختار فرهنگی کشور ما بود. سنت همیشه دو نقش دارد: یکی نقش آزادکننده و یک نقش گرفتارکننده. ما سنن بسیاری در جامعه داریم و داشتیم. تا جایی که پشتوانه ما هستند و به ما هویت می‏بخشند، مطلوبند و نیکو، اما همین که تبدیل به زنجیر می‏شوند و ما را در گذشته نگه می‏دارند، بد می‏شوند. سنت استبدادی ما پس از مشروطه هم کارگر افتاد و دوباره ذهنیت و عملکرد اجتماعی ما را و فرهنگ اجتماعی ما را به سمت استبداد سوق داد و نگذاشت چهار صباحی باقی بماند. آمد و سیل‏وار شست و برد و دوباره همان اندیشه استبدادی حاکم شد و این عید ما عزا شد؛ تا آمدیم به نهضت ملی نفت رسیدیم. آن هم چیزی از انقلاب کم نداشت؛

یک تحول عظیم، یک مقابله و مبارزه بزرگ و شجاعانه، در افتادن با نیروها و قدرت‏های بزرگ شیطانی و جهانی، بیرون کردن آنها و باز پس گرفتن اموال و ثروت ملی از دست آنها. اما این جشن هم مبدل به عزا شد و برای ما و کثیری از مردم یأسی دائمی و عمیق برجا نشاند.

رسیدیم به انقلاب اسلامی که یک عید دیگر و یک جشن و سرور بزرگ عمومی بود به مقیاسی بسیار وسیع‏تر از آنچه در انقلاب مشروطه و یا در نهضت مقاومت ملی رخ داده بود. جوان‏ترها آن ایام را به یاد نمی‏آورند، اما بزرگ‏ترها به یاد می‏آورند که حقیقتا از هر جشنی برای ملت ما بزرگ‏تر بود. سرور و غروری در این مردم پدید آمده بود که با هیچ چیزی قابل قیاس نبود. این انقلاب نعمت بزرگ و فاخری بوده است که خداوند به ما عطا کرده. آنهایی که قبل از انقلاب را به یاد دارند، می‏دانند که این تحول چه عید مبارکی بود که در زندگی تاریخی این قوم اتفاق افتاد و چه نعمت بزرگی بود که خداوند به این ملت عنایت کرد. به هیچ وجه نباید گذاشت خدای ناکرده این عید عزا شود و به سرنوشت آن دو عید قبلی مبتلا شود.






ادامه مطلب ... نظرات :

جنبش اصلاح طلبی و چالشهای پیش رو

نویسنده: محمد حسامی فر چهارشنبه 17 اسفند 1390

اصلاحات در ایران دارای جهت‏گیری مردم‏سالارانه است؛ از این رو، اولاً دگرگون‏کردن نظام را هدف قرار نداده است؛ ثانیا تفسیری مردم‏سالارانه از نظام جمهوری اسلامی ایران دارد. ویژگی‏های نظام مردم‏سالار عبارت‏اند از: 1) مردم دارای حق‏اند و مشروعیت نظام سیاسی به رضایت و مصلحت آنها باز می‏گردد؛ 2) محدودیت قدرت زمامداران در تمامی سطوح و مسؤولیت و پاسخگو بودن آنها؛ 3) امکان تغییر زمامداران به طور مسالمت‏آمیز؛ 4) عرصه‏های عمومی و خصوصی از یکدیگر جدا شده‏اند، به این ترتیب که عرصه عمومی براساس قانون و رأی اکثریت اداره می‏شود و عرصه خصوصی نیز مستقل از دخالت حکومت است؛ 5) خط مشی‏های تدوین‏شده، همگی دو هدف «افزایش مشارکت» و «گسترش رقابت» را دنبال می‏کنند.

میان طرفداران جمهوری اسلامی ایران چهار تفسیر مختلف از جمهوری اسلامی وجود دارد: 1) حکومتی است تمامیت‏خواه؛ 2) نوعی گروه‏سالاری سنتی شبیه حکومت شیوخ عربستان است که در رفتارها رنگ و بوی دینی بیشتری دارند؛ 3) از نوع دیوان‏سالاریآمرانه است؛ 4) مصداق مردم‏سالاری دینی است که در آن باید همه نهادها و ساز و کارها همسو با مردم‏سالاری تفسیر شوند. امروزه چالش اصلی در جمهوری اسلامی ایران میان تفسیر مردم سالارانه و طرفداران سایر تفاسیر جمهوری اسلامی می‏باشد؛ اما اصلاح‏پذیربودن یک نظام سیاسی به چند عامل بستگی دارد که مهمترین این عوامل عبارت‏اند از: ساختار حقوقی نظام سیاسی، خاستگاه حکومت، میزان همگونی و یکسانی موجود در درون حاکمیت و سابقه تاریخی تحول در درون نظام. همه این عوامل در جمهوری اسلامی ایران وجود دارد؛ زیرا ساختار حقوقی این نظام سه وجهی است؛ یعنی در حقوق اساسی جمهوری اسلامی هم لوازم متناسب با یک نظام فرهمند وجود دارد و هم لوازم نوعی گروه‏سالاری و هم نهادها و ساز و کارهای مردم‏سالارانه. از نظر خاستگاه، حکومت جمهوری اسلامی برخاسته از یک انقلاب بزرگ مردمی است و حاکمیت جمهوری اسلامی هیچ‏گاه کاملاً یکدست نبوده است. سابقه تاریخی این نظام نیز پر از تحول است؛ خصوصا باید تحولات دو سال اخیر را بسیار بنیادی و مهم تلقی کرد. ما در سالهای اخیر توانسته‏ایم روشهایی را تثبیت کنیم که در درازمدت در خدمت حاکمیت مردم خواهد بود؛ مانند اینکه از طریق دادگاه و با حفظ ظواهر قانونی به پرونده‏ها رسیدگی شود.

باره رابطه دین و سیاست، برخی منظورشان رابطه میان نهاد دین و نهاد قدرت است. نهاد دین یعنی نهادی که کارکردش آموزش معارف دینی، پژوهش در مورد دین و تبلیغ دین است که اصلی‏ترین نهاد دین در جامعه، حوزه‏های علمیه هستند؛ اما کارکرد نهاد قدرت، تولید و توزیع قدرت است. با توجه به تجربه بشر و تجربه بیست سال گذشته جمهوری اسلامی، بایستی این دو نهاد مستقل باشند؛ یعنی حوزه‏های علمیه بایستی مستقل از خواسته‏های حکومت و زمامداران به تفسیر متون دینی بپردازند و تلاش برای ایجاد حکومت دینی نباید به ایجاد دین حکومتی منجر گردد و نباید به توجیه‏کنندگان قدرت و صاحبان آن تبدیل شوند؛ بلکه باید از زاویه باورها و ارزشهای دینی به نقد رفتارهای حکومت بپردازند. ارتقای افراد در حوزه‏های علمیه بایستی بر مبنای ضوابط علمی و جاافتاده حوزه‏ها صورت گیرد، نه با دخالت قدرت سیاسی؛ چنان‏که موقعیت علمی در حوزه علمیه نباید مایه حق ویژه‏ای در سیاست و حکومت برای کسی شود و تنها کسانی می‏توانند در حوزه سیاست و گرفتن پستهای سیاسی اولویت پیدا کنند که از مجاری مردم‏سالارانه نین حقی را پیدا کرده باشند. اگر سکولاریزاسیون را به معنای این‏گونه تفکیک دو نهاد بدانیم، قابل قبول است؛ اما با سکولاریسم که یک نوع ایدئولوژی است فرق دارد. سکولاریسم ایدئولوژی‏ای است که خواهان بیرون‏راندن دین از عرصه عمومی است و ما در دوران پهلوی شاهد پنجاه سال سکولاریسم بدون دموکراسی بوده‏ایم. سکولاریسم به معنای بی‏تفاوتی حکومتگران نسبت به دین و ارزشهای دینی و تلاش برای اینکه رفتارهای حکومتی ریشه در دین نداشته باشد، تنها در جوامعی قابل تحقق است که مردم آن سکولار باشند. از نظر من درباره رابطه دین و سیاست باید گفت سیاست تحت تأثیر سه وجه قرار دارد: اندیشه، عمل و شخصیت. وقتی شخصی دینی می‏شود، باور دینی می‏یابد و وجودش دگرگون می‏شود. این دگرگونی وجودی هم شخصیتش را دگرگون می‏کند و هم بر عمل فرد دیندار تأثیر می‏گذارد و دیندار می‏کوشد مبنای رفتار سیاسی خود را نیز از دین بگیرد. برخلاف برخی، معتقدم دین در زمینه‏های عمومی هم حرف دارد و لذا عمل سیاسی جمعی در میان دینداران، ناگزیر محتاج دینی‏شدن ایدئولوژی آنهاست که البته معتقدم دین فقط از مجاری مردم‏سالارانه باید نقش خود را در عرصه سیاست ایفا کند. مردم‏سالاری دینی وقتی تحقق می‏یابد که اکثریت مردم جامعه با آزادی کامل داوری دین را در عرصه مسائل عمومی پذیرفته باشند.







ادامه مطلب ... نظرات :

امین عطایی بر سکوی اول

نویسنده: محمد حسامی فر شنبه 13 اسفند 1390






ادامه مطلب ... نظرات :

خلایق را هرچه لایق

نویسنده: محمد حسامی فر شنبه 13 اسفند 1390
«همانا خداوند تغییر نمیدهد حال قومی را تا زمانی که تغییر دهند خودشان را (رعد 11).»





ادامه مطلب ... نظرات :

به اصلح رای دهید

نویسنده: محمد حسامی فر یکشنبه 7 اسفند 1390





ادامه مطلب ... نظرات :

چنبره بر قدرت

نویسنده: محمد حسامی فر سه شنبه 25 بهمن 1390

بسم ا... النور

چنبره بر قدرت

بنده مینالد به حق از  درد   و  نیش             صد شکایت می کند از رنج خویش

«... و چون به نماز آیند با حال بی میلی و کسالت و برای ریاکاری آیند و ذکر خدا را جز به اندک آن هم به قصد ریا نکنند.(النساء 142)»

بر خلاف عقیده ی تعدادی از مردم که قدرت را یک امر شیطانی و یا حداقل به صورت یک صورت غیر خدایی میدانند، باید گفت که قدرت جمله نعمت هایی است که خداوند بر خلق خود ارزانی داشته که این نعمت مستوجب شکر گذاری فراوان است همانطور که عارف بزرگ ایرانیان ،مولانا می فرماید:

سعی شکر نعمتش قدرت بود          جبر تو انکار آن نعمت بود

شکر قدرت، قدرتت افزون کند      جبر نعمت از کفت بیرون ند

قدرت، یک نعمت همگانی است و هر آن کس که شایستگی آن را دارد میتواند این نعمت را از آن خود کند اما امان از زمانی که عده ای ولوا اندک به بهانه ی دین، قدرت را در چنگ داشته باشند و بدان چنبره زنند آن را بر حسب طمع و حرص دنیا به دیگر کس ندهند و تنها اسم قدرت را عوض کنند تا مردم پی به ذاتشان نبرند و بدان اعتراض نورزند.

فرمایشات مقام معظم رهبری که همواره مشعل راه مردم ایران بوده اند و همواره زمانی که این ملت راه خویش را گم کرده اند زنگ خطر را به صدا در آورده اند، امروز بیان میکنند که به باند های ثروت و قدرت رأی ندهید. بنا به گفته ی  مقام معظم رهبری باید جامعه ی ما هوشیار باشند تا مبادا باند های قدرت و ثروت بر جامعه حاکم شود. شاید این باند ها در گناباد با نقاب مذهب به میان آیند و حتی خود را به گونه ای به حزب ا...  که لشکر خداوند است منتسب کنند که این چیزی جز فریب دادن مردم نیست.  پیشروی این باند ها در گناباد بدان جا میرسد که اعلام میدارند از سی سال پیش در حال تربیت نیرو در خارج از گناباد هستند.

امیدواریم مردم با یک تصمیم هوشیارانه به کاندیدایی رأی دهند که برخلاف سال های گذشته از منتخب شدن آن پشیمان نشوند و بدان تصمیم گرفته افتخار کنند.

جانان من برخیز و آهنگ سفر کن            گر تیغ بارد، گو ببارد جان سپر کن

 نویسنده: امین عطایی






ادامه مطلب ... نظرات :

جوانه ی جوانی

نویسنده: محمد حسامی فر پنجشنبه 13 بهمن 1390

بسم ا... النور

جوانه ی جوانی

در نصیحت من شده بار دگر                  گفته امثال و سخنها چون شکر

«... و گفتند: شنیدیم جوانی از آنها [بت ها] به بدی یاد می کرد که  به او ابراهیم گفته میشود. (انبیا 60)»

زمان در حال گذر است و زمانه در حال تغییر... با گذر زمان علوم دچار تحول میشوند و بدان دلیل که علم در جای جای زندگی ما نفوذ کرده و آن را تحت تأثیر خود قرار داده، و زندگی ما را نیز دست خوش این تغییرات ساخته است. باری که این گذر زمان همه دنیا را دچار تغییر وتحول کرده است، تفکرات و نیاز ها ی کهنه را بیرون انداخته و جای آن را با تفکرات و نیاز های دنیای جدید پر کرده است و از آن عجیب تر آن است که افراد کهن، تفکرات جدید و تغییر یافته را نمیشناسند و بدان اشراف لازم ندارند.

تصمیم گیری در دنیای جدید انسان های جدید و تازه می طلبد، انسان هایی جوان و نیرومند که آشنایی با مسائل روز را داشته و دارای تفکرات مدرن و به عبارتی امروزی باشند. جوان هایی که گره های دنیای امروز را بشناسند و پس از شناخت، گره های ریز و سخت را از جامعه بگشایند.

مقام معظم رهبری: «نسل جوان گره گشای دوره های سخت و محنت های بزرگ است و وقتی وراد میدان می شود گره های ریز و سخت گشوده خواهد شد. (7/2/77)»

نسل جوان، جسورند و سخن حق را بی هیچ ملاحظه کاری و ترس از قدرت ها بیان میکنند زیرا که قلب های جوان مملو از نور الهی است و تاریکی مادیات بر‌ آن تأثیری ندارد.  همانگونه که ابراهیم خلیل ا... در دوران جوانی بی مهابا  و باکمال شجاعت با بت های سنگین ستیز میکند و پرچم خداپرستی را به اهتزاز در می آورد.

امیدواریم که جوانه های جوانی را که چند صباحیست به لطف افرادی در سطح گناباد روییده است؛ به خوبی بپروریم تا این جوانه ها به درختانی پر ثمر مبدل شوند و ثمره های این درخت تنومند مردم گناباد را سیر و از رایحه ی خوش گل هایش همگان را سر مست کند.

جوانی بُوَدْ دلیری و گشاده زبانی                 سخنگویی و دانشوری و مِهرْبانی

نویسنده: امین عطایی




ادامه مطلب ... نظرات :

گوهری از گنجینه

نویسنده: محمد حسامی فر شنبه 8 بهمن 1390

بسم الله النور

گوهری از گنجینه

این حکایت بشنو ای گوهر شناس            تا بدانی تو عیان را از قیاس

«... و خدا بر مومنان منت نهاد و پیامبری از میان امت خودشان برانگیخت.(آل عمران 164)»

انسان موجودی خود مختار است و حق انتخاب دارد و همین قدرت انتخاب است که خداوند او را بر سایر موجودات برتری داده است. اما خداوند از روی کرم و بخشش که در ذات وی میباشد در جای جای قرآن سر نخ هایی از راه حقیقت را گنجانده تا آدمیان را هدایت کند بدان جا که راستی و نور قرار دارد. همان گونه که در آیه ی فوق دیدید یکی از منت هایی که حضرت حق بر امت خود نهاده، آنست که پیامبری از میان خودشان برگزیده و مسولیت را بر دوش او نهاده است. حال که خداوند یکی از ملاک های انتخاب را بومی بودن قرار داده است؛ چرا عده ای ازمردم خلاف این امر عمل میکنند و بدنبال افرادی میروند که بخش اعظمی از عمر خود را در خارج از مرز های گناباد گذرانده اند و خدمت خود را از گناباد دریغ کرده اند و به عبارتی دیگر؛ چرا به دنبال گوهری خارج از گنجینه ی گناباد میگردند در صورتی که افرادی گوهر گونه در گناباد هستند که در میان ما زندگی کرده اند و به درد های ما آشنا ترند؟

سخنی که در اینجا رفت تنها از باب تمثیل است و خدای ناکرده قصد مقایسه ی افراد را نداریم بلکه تنها میخواهیم ملاکی از ملاک های انتخاب را که خداوند برآن تأکید ورزیده است بر شما نمایان کنیم.

بس مثال و شرح خواهد این کلام              لیک ترسم تا نلغزد  وَهمِ عام

امیداوریم که با نگاهی سطحی از این آیه و پیام خداوند نگذرید و به عمق این سخن پی ببرید زیرا که دریای معرفت را کفی بی ارزش پوشانده است که در آن کف ماندن گناهی بس بزرگ است و باید از آن کف گذشت و بدان عمق رسید که نور خدا در آن قرار دارد.

بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس       تا نپوشد بحر را خاشاک وخس

     چشم دریا دیگر است و کف دگر       کف ببند از دیده ی دریا نگر

نویسنده: امین عطایی





ادامه مطلب ... نظرات :

[ 1 ]  [ 2 ] 

نظرسنجی

جامعه ی ما در وضعیت کنونی نیاز به چاپ کتاب در کدام زمینه حاد تر می باشد؟


صفحات جانبی
کلمات کلیدی

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :

    بروزرسانی :

درباره ما

این وبلاگ جهت ارائه دادن مقالات بوجود آمده است



تبلیغات
  • طراحی قالب توسط پارس تولز
  • ParsTools.Com
.CopyRight © 2010 - 2011 a-ataee Group , All Rights Reserved ©